بازار؛ گروه بانک و بیمه: تشدید لفظی و عملی سیاستهای تجاری دولت احتمالی دونالد ترامپ در قبال اتحادیه اروپا، بهویژه تهدید اعمال تعرفه نجومی ۲۰۰ درصدی بر کالاهای کلیدی فرانسه، بار دیگر جغرافیای اقتصادی جهان را دچار لرزه کرده است. این اقدام نه تنها نمادی از بازگشت رویکرد اول آمریکا و بیاعتنایی به نظم تجاری چندجانبه پس از جنگ جهانی دوم است، بلکه مستقیماً بر امنترین دارایی جهان، یعنی طلا، تأثیر گذاشته است. افزایش ۱۳۰ دلاری قیمت اونس جهانی طلا در معاملات اخیر، شاخصی عینی از افزایش بیسابقه ریسک سیستمی و عدم قطعیت در روابط اقتصادی اقیانوس اطلس است. برای نخبگان اقتصادی و سرمایهگذاران استراتژیک، این رویداد صرفاً یک نوسان بازار نیست؛ بلکه زنگ خطر فروپاشی توافقات تجاری دیرینه و آغاز عصر جدیدی از نزاعهای اقتصادی قدرتهای بزرگ است.
افزایش ۱۳۰ دلاری قیمت اونس جهانی طلا در معاملات اخیر، شاخصی عینی از افزایش بیسابقه ریسک سیستمی و عدم قطعیت در روابط اقتصادی اقیانوس اطلس است.
بازگشت پارادایم معاملهگری و مرگ نظم مبتنی بر قواعد
بازگشت دوباره دونالد ترامپ به کاخ سفید، پایان رسمی نظم مبتنی بر قواعدی است که پس از سالها تلاش، به ویژه از سوی نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی شکل گرفته بود. سیاست خارجی و تجاری ترامپ نه بر اساس تعهدات متقابل نهادینهشده، بلکه بر اساس معاملهگری بنا شده است؛ جایی که هر رابطه دوجانبه، اعم از تجاری یا امنیتی، یک بدهبستان لحظهای و بر مبنای قدرت چانهزنی تعریف میشود. تهدید تعرفه ۲۰۰ درصدی بر فرانسه، بیش از آنکه یک ابزار مذاکره اقتصادی باشد، یک نمایش قدرت ژئوپلیتیکی است. این اقدام مستقیماً هدف قرار دادن یکی از هستههای اصلی اتحادیه اروپا، نشان میدهد که واشنگتن حاضر است زیرساختهای امنیتی و اقتصادی غرب را برای دستیابی به امتیازات کوتاهمدت تجاری به خطر اندازد. اروپا، که خود را شریک استراتژیک آمریکا در برابر چالشهای شرق میبیند، اکنون با این پرسش بنیادین روبروست: آیا همپیمانی امنیتی (ناتو) قابل تفکیک از روابط تجاری است؟ پاسخ ترامپ در کلام و عمل، به نظر میرسد بله باشد، که این امر موجب افزایش تقاضا برای داراییهای امن مانند طلا شده است.
تهدید تعرفه ۲۰۰ درصدی بر فرانسه، بیش از آنکه یک ابزار مذاکره اقتصادی باشد، یک نمایش قدرت ژئوپلیتیکی است. این اقدام مستقیماً هدف قرار دادن یکی از هستههای اصلی اتحادیه اروپا، نشان میدهد که واشنگتن حاضر است زیرساختهای امنیتی و اقتصادی غرب را برای دستیابی به امتیازات کوتاهمدت تجاری به خطر اندازد.
طلا به مثابه شاخص بیماری هلندی جدید در روابط اقیانوس اطلس
افزایش ۱۳۰ دلاری قیمت اونس جهانی طلا در پی تهدیدات تعرفهای، فراتر از واکنش معمول به تنشهای منطقهای است. طلا، به عنوان ذخیره ارزش نهایی در زمان بحرانهای اعتمادساز، در حال قیمتگذاری خطر از هم گسیختگی زنجیرههای تأمین و بیاعتمادی سیستمی میان بزرگترین بلوکهای اقتصادی جهان است. وقتی دو بازیگر اصلی سیستم تجارت جهانی، یعنی آمریکا و اتحادیه اروپا، وارد فاز جنگ تعرفهای تمامعیار میشوند، پیامدهای آن نه تنها برای صادرکنندگان کالاهای فرانسوی (مانند محصولات لوکس، کشاورزی و صنایع هوایی) محدود میشود، بلکه کل سیستم قیمتگذاری جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. این تنش، بهخصوص در حوزه فناوری و استانداردها، میتواند منجر به دوفلقی در استانداردهای جهانی شود؛ یک سمت به رهبری چین/روسیه و سمت دیگر به رهبری بلوک غرب تحت رهبری آمریکا (با تعاریف جدید تجاری ترامپ). در این سناریوی دو قطبیشده، دلار آمریکا با وجود حمایتهای کوتاهمدت، در بلندمدت به دلیل ریسکهای سیاسی قابل پیشبینی بودن، جذابیت خود را از دست داده و طلا به عنوان یک دارایی فرا-ملیتی، تنها پناهگاه معقول باقی میماند.
اروپا باید تصمیم بگیرد که آیا دفاع از یکپارچگی بازار واحد خود در برابر تهدیدات خارجی ارزش ریسک جنگ تجاری تمامعیار با بزرگترین مشتری و متحد امنیتیاش را دارد یا خیر. تحلیل نخبگان نشان میدهد که این چالش، آزمون نهایی برای مفهوم حاکمیت استراتژیک اروپا خواهد بود.
فرانسه، اهرم فشار و شکنندگی اتحاد اروپا
انتخاب فرانسه به عنوان هدف اصلی در فاز جدید تنش تجاری، یک انتخاب استراتژیک است. فرانسه همواره دارای موضعی مستقلتر از آلمان در قبال سیاستهای آمریکا بوده و در حوزه دفاعی اروپا (استقلال استراتژیک) نقش پیشرو را ایفا میکند. اعمال تعرفه ۲۰۰ درصدی، اقدامی است که در صورت اجرایی شدن، میتواند عمق آسیب را به قدری افزایش دهد که دولت فرانسه را وادار به امتیازدهی بزرگ در مسائل حیاتی (مانند سوبسیدها، مقررات دیجیتال یا حتی سیاستهای دفاعی) کند. از سوی دیگر، این تاکتیک میتواند اتحاد اروپا را دچار شکاف کند. اگر برلین یا سایر کشورهای عضو، فرانسه را در این رویارویی به طور کامل یاری نکنند (به دلیل ترس از تعرفههای مشابه بر صادرات خود به آمریکا)، سناریوی تفرقه بینداز و حکومت کن ترامپ محقق میشود. اروپا باید تصمیم بگیرد که آیا دفاع از یکپارچگی بازار واحد خود در برابر تهدیدات خارجی ارزش ریسک جنگ تجاری تمامعیار با بزرگترین مشتری و متحد امنیتیاش را دارد یا خیر. تحلیل نخبگان نشان میدهد که این چالش، آزمون نهایی برای مفهوم حاکمیت استراتژیک اروپا خواهد بود.
پیامدهای بلندمدت بر زنجیرههای ارزش جهانی و تورم ساختاری
تنشهای تعرفهای نه تنها باعث جابجایی جریان کالاها میشوند، بلکه ساختار بهینهسازیشده زنجیرههای ارزش جهانی را که بر اساس اصل هزینه-فایده شکل گرفتهاند، مختل میکنند. تعرفه ۲۰۰ درصدی بر محصولات فرانسوی، شرکتهای آمریکایی که از قطعات یا کالاهای نهایی فرانسه استفاده میکنند را مجبور به بازنگری فوری میکند. این بازنگری میتواند شامل نزدیکسازی مجدد یا دوستیابی مجدد باشد، اما هر دوی این گزینهها به طور ذاتی تورمزا هستند. تولید در مناطق با هزینه بالاتر و حذف کارایی حاصل از تخصصگرایی جهانی، به معنای افزایش دائمی قیمتها برای مصرفکننده نهایی در آمریکا و اروپا خواهد بود. در این میان، کشورهایی که موضع خنثیتری اتخاذ کرده یا از این شکاف بهرهبرداری میکنند (مانند برخی کشورهای آسیایی)، مزیت نسبی جدیدی کسب خواهند کرد. این تورم ساختاری و پایدار، فشار بر بانکهای مرکزی را افزایش داده و احتمال رکود اقتصادی در غرب را بالا میبرد؛ عاملی که مجدداً تقاضا برای داراییهای امن مانند طلا را تقویت خواهد کرد.
در سایه این تنشها، طلا دیگر صرفاً یک ابزار پوشش ریسک مالی نیست، بلکه به یک ابزار آسیاسی تبدیل شده است. سرمایهگذاران نخبه و دولتها، داراییهای خود را نه تنها بر اساس نرخ بهره، بلکه بر اساس پیشبینی ثبات سیاسی دولتها تخصیص میدهند.
استراتژیهای خنثیسازی اروپا: از سازمان تجارت جهانی تا ائتلافهای جدید
اتحادیه اروپا تحت رهبری کمیسیون اروپایی، گزینههای محدودی برای مقابله با حملات تعرفهای ترامپ دارد. مسیر کلاسیک شکایت در سازمان تجارت جهانی در حال حاضر کارایی گذشته را ندارد، زیرا دولت ترامپ به استینافهای این سازمان بیاعتنایی کرده و دستگاه اجرایی آن را تضعیف نموده است. استراتژی محتمل اروپا بر دو محور استوار است: اول، اعمال اقدامات تلافیجویانه هدفمند بر کالاهای آمریکایی که بیشترین تأثیر سیاسی را در ایالتهای کلیدی آمریکا داشته باشد (استراتژی بر اساس قدرت چانهزنی سیاسی نه فقط اقتصادی). دوم، شتاب بخشیدن به توسعه سازوکارهای تجاری مستقل اروپا، مانند تقویت ابزارهای دفاع تجاری خودکار و ایجاد ائتلافهای تجاری جدید با شرکای آسیایی و آمریکای جنوبی که به دنبال ثبات هستند. این رویکرد، به معنای پذیرش واقعیت چندقطبی شدن اقتصاد جهانی و تلاش برای تبدیل شدن به یک بلوک مستقل با نفوذ است که میتواند در صورت قطع کامل حمایت آمریکا، حیات خود را حفظ کند.
تا زمانی که تنشها بین اول آمریکا و تکثرگرایی اروپا حل نشود، بازار طلا در مدار صعودی باقی خواهد ماند؛ افزایشی که نه ناشی از تورم سنتی، بلکه ناشی از فرسایش اعتماد میان متحدان دیرینه است.
چشمانداز آینده؛ طلای سیاسی به جای طلای صرفاً مالی
در سایه این تنشها، طلا دیگر صرفاً یک ابزار پوشش ریسک مالی نیست، بلکه به یک ابزار آسیاسی تبدیل شده است. سرمایهگذاران نخبه و دولتها، داراییهای خود را نه تنها بر اساس نرخ بهره، بلکه بر اساس پیشبینی ثبات سیاسی دولتها تخصیص میدهند. پیشبینی می شود که دوره کنونی ریاست جمهوری در آمریکا با بیثباتی عمیق در روابط بینالملل، پیمانهای نظامی و توافقات تجاری همراه خواهد بود و پناه بردن به طلا (هم به صورت فیزیکی و هم از طریق صندوقهای قابل معامله در بورس که پشتوانه فیزیکی دارند) اجتنابناپذیر است. این پارادایم جدید نشان میدهد که تا زمانی که تنشها بین اول آمریکا و تکثرگرایی اروپا حل نشود، بازار طلا در مدار صعودی باقی خواهد ماند؛ افزایشی که نه ناشی از تورم سنتی، بلکه ناشی از فرسایش اعتماد میان متحدان دیرینه است. نخبگان باید آماده باشند که دوران هژمونی مبتنی بر قاعده به پایان رسیده و دوران رقابتهای قدرت بر پایه تعرفه و تهدید آغاز شده است.




نظر شما