بازار؛ گروه ایران: مسأله فساد اقتصادی صرفاً یک چالش مدیریتی یا حقوقی نیست؛ بلکه به میدان پیچیدهای از جنگ ادراکها بدل شده است. جایی که کارتلهای رانتی، پیش از آنکه در اتاقهای شیشهای دولت به چالش کشیده شوند، در خیابان، شبکههای اجتماعی و ذهن مردم، هزینهی مقابله با خود را آنقدر بالا میبرند که دولتها ترجیح میدهند عقبنشینی کنند. ابزار این جنگ، رسانههای وابسته و سلبریتیهایی است که ناخواسته یا آگاهانه، نقش پیادهنظام عملیات روانی فساد را ایفا میکنند.
فساد اقتصادی صرفاً یک چالش مدیریتی یا حقوقی نیست؛ بلکه به میدان پیچیدهای از جنگ ادراکها بدل شده است. جایی که کارتلهای رانتی، پیش از آنکه در اتاقهای شیشهای دولت به چالش کشیده شوند، در خیابان، شبکههای اجتماعی و ذهن مردم، هزینهی مقابله با خود را آنقدر بالا میبرند که دولتها ترجیح میدهند عقبنشینی کنند.
ورودی: چرا دولتها میدانند اما نمیجنگند؟
پرسش کلیدی این است: چرا تقریباً همه دولتها در ایران، با وجود دسترسی به اطلاعات، اسناد و حتی مطالبه عمومی، در برخورد با مفاسد اقتصادی بزرگ دچار تردید، تأخیر یا عقبنشینی میشوند؟ پاسخ سادهای مانند ضعف اراده یا همدستی گرچه بخشی از واقعیت را توضیح میدهد، اما تصویر کامل نیست. واقعیت تلختر آن است که مبارزه با فساد، بهویژه در سطوح کلان، معادل باز کردن جبههای چندلایه علیه شبکههایی است که اقتصاد، رسانه و احساسات اجتماعی را همزمان در اختیار دارند. این شبکهها، پیش از آنکه دادگاه وارد عمل شود، افکار عمومی را آرایش میکنند.
مبارزه با فساد، بهویژه در سطوح کلان، معادل باز کردن جبههای چندلایه علیه شبکههایی است که اقتصاد، رسانه و احساسات اجتماعی را همزمان در اختیار دارند. این شبکهها، پیش از آنکه دادگاه وارد عمل شود، افکار عمومی را آرایش میکنند.
کارتلهای فساد؛ فراتر از اختلاس، در مقام بازیگر اجتماعی
فساد اقتصادی در ایران، سالهاست از سطح تخلف فردی عبور کرده و به ساختارهای کارتلگونه رسیده است. این کارتلها تنها با رشوه و رانت زنده نیستند؛ بلکه با بازنمایی اجتماعی بقا پیدا میکنند. آنها خود را بهعنوان حامی تولید، اشتغال، ثبات بازار یا حتی نجاتدهنده مردم از تصمیمات غلط دولت جا میزنند.
در چنین چارچوبی، هر اقدام قضایی یا اجرایی علیه آنها، بلافاصله نه بهعنوان مبارزه با فساد، بلکه بهعنوان حمله به کسبوکار، فشار بر معیشت مردم، یا تسویهحساب سیاسی بازتعریف میشود. این تغییر معنا، تصادفی نیست؛ محصول اتاقهای فکر و سرمایهگذاری سیستماتیک روی افکار عمومی است.
فساد اقتصادی از سطح تخلف فردی عبور کرده و به ساختارهای کارتلگونه رسیده است. این کارتلها تنها با رشوه و رانت زنده نیستند؛ بلکه با بازنمایی اجتماعی بقا پیدا میکنند. آنها خود را بهعنوان حامی تولید، اشتغال، ثبات بازار یا حتی نجاتدهنده مردم از تصمیمات غلط دولت جا میزنند.
رسانههای وابسته؛ بازوی نرم قدرت اقتصادی
کارتلهای فساد بهخوبی میدانند که در عصر شبکههای اجتماعی، مشروعیت از رسانه عبور میکند. بخش مهمی از منابع آنها، نه صرف تولید یا نوآوری، بلکه خرج خرید سکوت، جهتدهی روایت و ساختن قهرمان و قربانی در رسانهها میشود.
رسانه وابسته لزوماً رسانه رسمی یا شناسنامهدار نیست؛ گاه یک وبسایت اقتصادی، گاه یک اینفلوئنسر مالی، و گاه یک پلتفرم خبری با ظاهر مستقل است. این رسانهها با تکنیکهایی مانند برجستهسازی گزینشی، وارونهسازی علت و معلول، و تولید هیجان لحظهای، فضای تصمیمگیری را برای دولتها سمی میکنند. نتیجه روشن است: هر دولتی که بخواهد وارد میدان شود، باید آماده موج رسانهای، هجمه حیثیتی و بحران اجتماعی مصنوعی باشد.
گاه یک وبسایت اقتصادی، گاه یک اینفلوئنسر مالی، و گاه یک پلتفرم خبری با ظاهر مستقل است. این رسانهها با تکنیکهایی مانند برجستهسازی گزینشی، وارونهسازی علت و معلول، و تولید هیجان لحظهای، فضای تصمیمگیری را برای دولتها سمی میکنند. نتیجه روشن است: هر دولتی که بخواهد وارد میدان شود، باید آماده موج رسانهای، هجمه حیثیتی و بحران اجتماعی مصنوعی باشد.
سلبریتیها؛ از سرمایه اجتماعی تا سپر انسانی فساد
نقش سلبریتیها در این میان، حساس و تعیینکننده است. بسیاری از چهرههای مشهور، بدون تخصص اقتصادی یا شناخت ساختاری از فساد، بهسرعت در زمین روایتسازی کارتلها بازی میکنند. کافی است یک پرونده فساد کلان باز شود؛ ناگهان موجی از پستها، استوریها و اظهارنظرهای احساسی با محورهایی تکراری شکل میگیرد: دوباره فشار به مردم، همیشه تولیدکنندهها قربانیاند، مسأله اصلی جای دیگری است.
سلبریتی، در این معادله، نقش سپر انسانی را بازی میکند. افکار عمومی، بهجای تمرکز بر شبکه فساد، درگیر دعوای احساسی با دولت میشود. دولت هم، که سرمایه اجتماعی محدودی دارد، عقب مینشیند تا از تشدید بحران جلوگیری کند. این همان نقطهای است که جسارت حاکمیت، عملاً مصادره میشود.
بسیاری از چهرههای مشهور، بدون تخصص اقتصادی یا شناخت ساختاری از فساد، بهسرعت در زمین روایتسازی کارتلها بازی میکنند. کافی است یک پرونده فساد کلان باز شود؛ ناگهان موجی از پستها، استوریها و اظهارنظرهای احساسی با محورهایی تکراری شکل میگیرد: دوباره فشار به مردم، همیشه تولیدکنندهها قربانیاند، مسأله اصلی جای دیگری است.
مهندسی نارضایتی؛ اعتراض قبل از سیاست
یکی از خطرناکترین تاکتیکهای کارتلهای فساد، پیشدستی اجتماعی است. پیش از آنکه دولت توضیح دهد یا اقدام کند، نارضایتی سازماندهی میشود. شایعه کمبود، گرانی، بیکاری یا تعطیلی کارخانهها، دقیق و هدفمند پخش میشود.
در چنین فضایی، اعتراض دیگر واکنش مردم به سیاست نیست؛ بلکه بخشی از استراتژی دفاعی فساد است. دولت، که تجربه تلخ بحرانهای اجتماعی را پشت سر گذاشته، معمولاً محافظهکارانه عمل میکند. نتیجه، نه اصلاح ساختار، بلکه حفظ وضع موجود است؛ وضعی که دقیقاً همان چیزی است که کارتلها میخواهند.
سلبریتی، در این معادله، نقش سپر انسانی را بازی میکند. افکار عمومی، بهجای تمرکز بر شبکه فساد، درگیر دعوای احساسی با دولت میشود. دولت هم، که سرمایه اجتماعی محدودی دارد، عقب مینشیند تا از تشدید بحران جلوگیری کند. این همان نقطهای است که جسارت حاکمیت، عملاً مصادره میشود.
هزینه سیاسی مبارزه با فساد؛ چرا برای دولتها صرف نمیکند
مبارزه واقعی با فساد، در ایران هزینه سیاسی بالایی دارد اما دستاورد اجتماعی کوتاهمدت کمی دارد. افشای یک شبکه فساد بزرگ، پیچیدگی حقوقی، زمان طولانی و مقاومت رسانهای میطلبد، اما منافع آن تدریجی و بلندمدت است. در مقابل، یک عقبنشینی یا سکوت، بلافاصله از فشار اجتماعی میکاهد.
دولتها، بهویژه در شرایط بحران اقتصادی، اغلب منطق بقا را بر منطق اصلاح ترجیح میدهند. این محاسبه، گرچه از منظر کوتاهمدت قابل فهم است، اما در بلندمدت به بازتولید چرخهای میانجامد که در آن فساد، جسورتر و دولت، محتاطتر میشود.
اگر قرار است دولتها در ایران جسارت مبارزه با مفاسد اقتصادی را بازیابند، نقطه آغاز نه صرفاً قوه قضائیه یا نهادهای نظارتی، بلکه بازپسگیری میدان روایت است. تا زمانی که کارتلهای فساد افکار عمومی را پیشاپیش اشغال کردهاند، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود.
شکست حلقه معیوب؛ بدون بازپسگیری افکار عمومی ممکن نیست
اگر قرار است دولتها در ایران جسارت مبارزه با مفاسد اقتصادی را بازیابند، نقطه آغاز نه صرفاً قوه قضائیه یا نهادهای نظارتی، بلکه بازپسگیری میدان روایت است. تا زمانی که کارتلهای فساد افکار عمومی را پیشاپیش اشغال کردهاند، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود.
شفافیت فعال، گفتوگوی مستقیم با مردم، افشای شبکههای رسانهای وابسته، و مهمتر از همه، مسؤولیتپذیری سلبریتیها در قبال اثر اجتماعی سخن خود، پیششرط این مسیر است. مبارزه با فساد، پیش از آنکه نبرد قانون باشد، نبرد معنا و اعتماد است. و تا این نبرد جدی گرفته نشود، جسارت دولتها همچنان در محاصره باقی خواهد ماند.
در پاین باید گفت فساد اقتصادی در ایران تنها با پول و رانت زنده نیست؛ با رسانه، احساسات و چهرههای محبوب تغذیه میشود. دولتی که این واقعیت را نادیده بگیرد، پیشاپیش بازی را باخته است. اگر ارادهای برای اصلاح هست، باید هزینه مهندسی افکار عمومی را از دوش دولتها برداشت و به جای آن، هزینه فساد را برای بازیگران واقعیاش غیرقابل تحمل کرد.




نظر شما