بازار؛ گروه ایران: در جهان امروز، قدرت فقط از لوله تفنگ یا تراز تجاری عبور نمیکند؛ بلکه از صفحه اینستاگرام، فرش قرمز جشنوارهها و تیتر رسانههای جریان اصلی نیز میگذرد. سلبریتیها در این نظم جدید، نه فقط تولیدکننده تصویر و سرگرمی، بلکه حامل پیام، جهتدهنده افکار عمومی و بخشی از زنجیره ارزش اقتصاد توجه هستند. پرسش اساسی اینجاست: چرا در این زنجیره، بخش قابل توجهی از سلبریتیهای ایرانی عملاً در مداری میچرخند که با منافع ملی ایران همراستا نیست و بیشتر با ترجیحات و منافع غرب همخوانی دارد؟ پاسخ را باید نه در اخلاق فردی یا نیتخوانی سیاسی، بلکه در اقتصاد شهرت، ساختار انگیزشی بازار جهانی فرهنگ و نسبت نامتوازن ایران با اقتصاد سرمایه داری جستوجو کرد.
مهمترین دارایی سلبریتی در قرن بیستویکم «سرمایه نمادین» است؛ ترکیبی از شهرت، اعتبار، دیدهشدن و مقبولیت اجتماعی. این سرمایه، برخلاف سرمایه فیزیکی، بهشدت سیال و وابسته به بازارهای جهانی است. مرکز ثقل این بازارها، پلتفرمها، جشنوارهها، رسانهها و اسپانسرهایی هستند که عمدتاً در غرب مستقرند و قواعد خود را دارند.
اقتصاد شهرت؛ از هنر تا بازار جهانی توجه
سلبریتی در قرن بیستویکم یک بنگاه اقتصادی است. او داراییهایی دارد که مهمترینشان «سرمایه نمادین» است؛ ترکیبی از شهرت، اعتبار، دیدهشدن و مقبولیت اجتماعی. این سرمایه، برخلاف سرمایه فیزیکی، بهشدت سیال و وابسته به بازارهای جهانی است. مرکز ثقل این بازارها، پلتفرمها، جشنوارهها، رسانهها و اسپانسرهایی هستند که عمدتاً در غرب مستقرند و قواعد خود را دارند.
در چنین ساختاری، همسویی گفتمانی با غرب نه الزاماً یک انتخاب سیاسی، بلکه نوعی استراتژی اقتصادی برای حفظ و افزایش ارزش دارایی است. سلبریتیای که بتواند در روایت مسلط جهانی «قابل مصرف» باشد، دسترسی بیشتری به بازارهای بزرگتر، قراردادهای ارزی، فرصتهای بینالمللی و تداوم جریان درآمدی پیدا میکند. در مقابل، دفاع از منافع ملی ایران،آن هم در بزنگاههای ژئوپلیتیک حساس، عملاً به معنای خروج داوطلبانه از بخش مهمی از این بازار جهانی است.
سلبریتیای که بتواند در روایت مسلط جهانی «قابل مصرف» باشد، دسترسی بیشتری به بازارهای بزرگتر، قراردادهای ارزی، فرصتهای بینالمللی و تداوم جریان درآمدی پیدا میکند. در مقابل، دفاع از منافع ملی ایران،آن هم در بزنگاههای ژئوپلیتیک حساس، عملاً به معنای خروج داوطلبانه از بخش مهمی از این بازار جهانی است.
تحریم، ریسک سیاسی و فرار سرمایه نمادین
تحریمها فقط بانکها و شرکتها را هدف قرار نمیدهند؛ آنها ریسک سیستماتیک را به کل اقتصاد ایران تزریق میکنند، از جمله به اقتصاد فرهنگ و هنر. در فضایی که هر ارتباطی با ایران میتواند برای طرف غربی هزینه حقیقی یا حقوقی داشته باشد، سلبریتی ایرانی ناچار است برای کاهش ریسک، فاصلهگذاری نمادین خود را با «ایرانِ مسئلهدار» در روایت غربی افزایش دهد.
این همان منطق اقتصادی «هجینگ» است؛ کاهش ریسک از طریق همراستایی با جریان غالب. در چنین چارچوبی، موضعگیریهایی که بهظاهر سیاسیاند، در واقع بخشی از استراتژی مدیریت ریسک سبد دارایی شخصی سلبریتی محسوب میشوند. سرمایه نمادین، برخلاف تصور عامه، بسیار شکننده است و یک برچسب منفی در رسانههای اصلی غرب میتواند به سقوط شدید ارزش آن منجر شود.
تحریمها فقط بانکها و شرکتها را هدف قرار نمیدهند؛ آنها ریسک سیستماتیک را به کل اقتصاد ایران تزریق میکنند، از جمله به اقتصاد فرهنگ و هنر. در فضایی که هر ارتباطی با ایران میتواند برای طرف غربی هزینه حقیقی یا حقوقی داشته باشد، سلبریتی ایرانی ناچار است برای کاهش ریسک، فاصلهگذاری نمادین خود را با «ایرانِ مسئلهدار» در روایت غربی افزایش دهد.
پاداشهای نامتقارن؛ چرا بازار غرب دفاع از ایران را تشویق نمیکند؟
اقتصاد بر پایه مشوقها عمل میکند. در بازار رسانهای جهانی، موضعگیری علیه سیاستهای رسمی ایران یا بازتولید روایتهای انتقادی غربی، با پاداشهای قابلتوجهی همراه است: دیدهشدن، دعوت به رویدادها، جوایز، پوشش رسانهای مثبت و حتی تبدیل شدن به «صدای وجدان» در چارچوب گفتمان حقوق بشری.
در مقابل، دفاع استدلالی و عقلانی از منافع ملی ایران ـ حتی اگر از منظر حقوق بینالملل قابل دفاع باشد ـ تقریباً هیچ پاداشی در این بازار ندارد. بلکه هزینه دارد؛ از حذف رسانهای تا بایکوت غیررسمی. این عدم تقارن پاداش، یک سیگنال قوی اقتصادی ارسال میکند و بازیگران، حتی اگر دغدغه ملی داشته باشند، بهتدریج رفتار خود را با آن هماهنگ میکنند.
در مقابل، دفاع استدلالی و عقلانی از منافع ملی ایران ـ حتی اگر از منظر حقوق بینالملل قابل دفاع باشد ـ تقریباً هیچ پاداشی در این بازار ندارد. بلکه هزینه دارد؛ از حذف رسانهای تا بایکوت غیررسمی. این عدم تقارن پاداش، یک سیگنال قوی اقتصادی ارسال میکند و بازیگران، حتی اگر دغدغه ملی داشته باشند، بهتدریج رفتار خود را با آن هماهنگ میکنند.
شکاف نهادی در داخل؛ وقتی منافع ملی برند ندارد
یکی از مشکلات اساسی اقتصاد سیاسی ایران، ضعف در روایتسازی حرفهای از منافع ملی است. در بسیاری از کشورها، دفاع از منافع ملی لزوماً به معنای دفاع از دولت مستقر تلقی نمیشود و حتی میتواند به یک «برند ملی» قابل افتخار تبدیل شود. اما در ایران، به دلایل تاریخی و نهادی، این دو اغلب در هم ادغام شدهاند.
در نتیجه، سلبریتی با یک دوگانه پرهزینه مواجه است: یا سکوت، یا همراهی با روایت غالب غربی. دفاع مستقل، عقلانی و غیرپروپاگاندایی از منافع ملی، نه حمایت نهادی مؤثری دارد و نه زیرساخت رسانهای رقابتپذیر. از منظر اقتصادی، این یعنی نبود اکوسیستم داخلی که بتواند هزینه فرصت همراه نشدن با غرب را جبران کند.
سلبریتی با یک دوگانه پرهزینه مواجه است: یا سکوت، یا همراهی با روایت غالب غربی. دفاع مستقل، عقلانی و غیرپروپاگاندایی از منافع ملی، نه حمایت نهادی مؤثری دارد و نه زیرساخت رسانهای رقابتپذیر. از منظر اقتصادی، این یعنی نبود اکوسیستم داخلی که بتواند هزینه فرصت همراه نشدن با غرب را جبران کند.
فردگرایی اقتصادی در برابر منطق منافع جمعی
سلبریتیها، برخلاف سیاستمداران یا مدیران اقتصادی، بازیگران افق کوتاهمدتاند. افق تصمیمگیری آنها اغلب محدود به حفظ محبوبیت و جریان درآمدی در بازههای زمانی کوتاه است. در حالی که منافع ملی مفهومی بلندمدت، جمعی و گاه مستلزم تحمل هزینه در کوتاهمدت است.
این تعارض افق زمانی، یک تعارض اقتصادی کلاسیک است. برای یک فرد، انتخابی که در کوتاهمدت بیشترین بازده شخصی را دارد، لزوماً با حداکثرسازی منافع اجتماعی همخوان نیست. بدون سازوکارهای تعدیلکننده ـ از جمله نهادهای حرفهای، حمایتهای حقوقی و تشویقهای اقتصادی ـ نمیتوان انتظار داشت بازیگر فردگرا، داوطلبانه هزینه منافع جمعی را بپردازد.
در اقتصاد جهانیشده توجه و شهرت، سلبریتی دیگر صرفاً یک چهره هنری نیست، بلکه بازیگری اقتصادی است که برای حفظ سرمایه نمادین خود ناچار میشود به قواعد بازارهای مسلط تن دهد؛ بازاری که در آن، همسویی با روایتهای غربی کمهزینهترین انتخاب و دفاع از منافع ملی پُرهزینهترین سناریو است.
جمعبندی اقتصادی؛ مسأله خیانت نیست، مسأله ساختار است
تحلیل اقتصادی این پدیده نشان میدهد که رفتار بسیاری از سلبریتیهای ایرانی را باید نه در چارچوب قضاوتهای اخلاقی ساده، بلکه بهعنوان واکنشی به یک ساختار نامتوازن دید. ساختاری که در آن، بازار جهانی فرهنگ تحت سلطه غرب است، تحریمها ریسک را بهطور نامتقارن افزایش دادهاند، پاداشها یکطرفه توزیع میشوند و داخل کشور نیز اکوسیستم جایگزین قدرتمندی وجود ندارد.
اگر قرار است این الگو تغییر کند، راهحل نه در مطالبه صرف «موضعگیری ملی» از سلبریتیها، بلکه در بازطراحی اقتصاد فرهنگ، روایتسازی حرفهای از منافع ملی و ایجاد مشوقهایی است که دفاع عقلانی از ایران را به یک انتخاب کمریسک و حتی سودآور تبدیل کند. در غیر این صورت، چرخش در مدار غرب، نه یک استثنا، بلکه قاعده باقی خواهد ماند و چهره هایی که در هر وضعیتی منافع ملی را در اولویت خود قرار می دهند در اقلیت قرار می گیرند.
در نهایت باید گفت در اقتصاد جهانیشده توجه و شهرت، سلبریتی دیگر صرفاً یک چهره هنری نیست، بلکه بازیگری اقتصادی است که برای حفظ سرمایه نمادین خود ناچار میشود به قواعد بازارهای مسلط تن دهد؛ بازاری که در آن، همسویی با روایتهای غربی کمهزینهترین انتخاب و دفاع از منافع ملی پُرهزینهترین سناریو است.




نظر شما