بازار؛ گروه بین الملل: جهان شاهد یک تحول ژئوپلیتیک بیسابقه است. در حالی که تحلیلگران از «افول آرام» هژمونی آمریکا سخن میگفتند، واشنگتن در دوره دونالد ترامپ سناریویی کاملاً متفاوت را به نمایش گذاشت: یک قدرت هژمونیک که با احساس تهدید از سوی رقبای نوظهور و از دست دادن نفوذ نرم خود، به سرعت به سمت مداخله نظامی مستقیم و یکجانبه گرایش یافت. حمله به ونزوئلا در سال ۲۰۲۵، که با دستگیری رئیسجمهور این کشور همراه شد، تنها نمونهای از این چرخش استراتژیک بود. واکاوی فکتهای کلیدی از رفتار ایالات متحده در عصر ترامپ – از جنگ تجاری تا تحریمهای فلجکننده و در نهایت مداخله نظامی – نشان میدهد که چگونه منطق هژمونی در دوران افول، میتواند به جای دیپلماسی، خروجیای خشن و بیثباتکننده داشته باشد.
واکاوی فکتهای کلیدی از رفتار ایالات متحده در عصر ترامپ – از جنگ تجاری تا تحریمهای فلجکننده و در نهایت مداخله نظامی – نشان میدهد که چگونه منطق هژمونی در دوران افول، میتواند به جای دیپلماسی، خروجیای خشن و بیثباتکننده داشته باشد.
منطق هژمونی در گذار: از نفوذ نرم تا اجبار سخت
نظریهپردازان روابط بینالملل همواره بر این باور بودهاند که قدرتهای هژمونیک در اوج خود، ترجیح میدهند از ابزارهای نرم – فرهنگ، دیپلماسی، نهادهای بینالمللی و اقتصاد – برای حفظ نظم دلخواه استفاده کنند. این «هژمونی با رضایت» هزینههای کمتری دارد و مشروعیت بیشتری ایجاد میکند. با این حال، زمانی که پایههای این هژمونی شروع به لرزش میکند، معمولاً شاهد یک چرخش پارادایمی هستیم. قدرت هژمونیک، که احساس میکند کنترل خود را بر قواعد بازی از دست میدهد، به تدریج یا ناگهان به سمت ابزارهای سختافزاری – تحریمهای فلجکننده، تهدید نظامی و در نهایت مداخله مستقیم – گرایش پیدا میکند. دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده، نمونهای کلاسیک از این مرحله انتقالی بود. رویکرد «اول آمریکا» نه تنها به معنای کنارهگیری از نهادهای چندجانبه بود، بلکه نشاندهنده تمایل به جایگزینی قواعد پیچیده دیپلماتیک با اقدامات قهری تکجانبه بود. این تغییر، بستر لازم برای رویدادهایی مانند حمله به ونزوئلا را فراهم کرد.
قدرت هژمونیک، که احساس میکند کنترل خود را بر قواعد بازی از دست میدهد، به تدریج یا ناگهان به سمت ابزارهای سختافزاری – تحریمهای فلجکننده، تهدید نظامی و در نهایت مداخله مستقیم – گرایش پیدا میکند.
عصر ترامپ: آزمایشگاه اقدام قهری تکجانبه
برای درک زمینه حمله به ونزوئلا، باید نگاهی به سابقه اقدامات ایالات متحده در دوره ترامپ انداخت. این دوره شاهد تشدید بیسابقه استفاده از تحریمها به عنوان ابزار اصلی سیاست خارجی بود. طبق دادههای وزارت خزانهداری آمریکا، تعداد افراد و نهادهای تحت تحریمهای اولیه این وزارتخانه از حدود ۱۲۰۰ مورد در سال ۲۰۱۶ به بیش از ۳۵۰۰ مورد در پایان دوره ترامپ افزایش یافت. این تحریمها اغلب با دامنهای وسیع و با هدف «حداکثر فشار» طراحی میشدند تا اقتصاد کشورهای هدف را فلج کنند. ایران و ونزوئلا در صدر این فهرست قرار داشتند. به موازات این، شاهد خروج از پیمانهای بینالمللی مانند برجام یا توافق پاریس بودیم که نشاندهنده بیاعتمادی به مکانیسمهای چندجانبه و تمایل به عمل آزادانه بود. در بعد نظامی، اگرچه ترامپ از «پایان جنگهای بیپایان» سخن میگفت، اما عملیاتهایی مانند ترور سردار قاسم سلیمانی در خاک عراق، نشان داد که واشنگتن آماده است برای حذف بازیگرانی که تهدیدی مستقیم برای منافعش میپندارد، از قوه قهریه به صورت یکجانبه استفاده کند. این بستر، توجیه کننده مداخله مستقیم در امور داخلی دیگر کشورها بود.
عملیاتهایی مانند ترور سردار قاسم سلیمانی در خاک عراق، نشان داد که واشنگتن آماده است برای حذف بازیگرانی که تهدیدی مستقیم برای منافعش میپندارد، از قوه قهریه به صورت یکجانبه استفاده کند. این بستر، توجیه کننده مداخله مستقیم در امور داخلی دیگر کشورها بود.
ونزوئلا: از تحریمهای حداکثری تا هدف نظامی
ونزوئلا برای مدتها در کانون سیاست «حداکثر فشار» دولت ترامپ قرار داشت. تحریمهای همهجانبه علیه صنعت نفت این کشور – که منبع بیش از ۹۰٪ درآمد ارزی آن است – از سال ۲۰۱۹ به طور پیوسته تشدید شد. برآوردها حاکی از آن است که این تحریمها دهها میلیارد دلار از درآمدهای کاراکاس را بلوکه کرده و منجر به تشدید بحران انسانی در کشور شد. در کنار فشار اقتصادی، واشنگتن به طور فعال از اپوزیسیون ونزوئلا به رهبری خوان گوآیدو حمایت سیاسی و مالی کرد و او را به عنوان رئیسجمهور موقت به رسمیت شناخت. این اقدام، مشروعیت دولت مادورو را به چالش کشید و فضای داخلی ونزوئلا را به شدت قطبی کرد. در آوریل ۲۰۲۵، دادستان کل ایالات متحده، نیکلاس مادورو و چند تن از مقامات ارشد دولتش را به اتهام «نارکو-تروریسم» متهم کرد. این اتهامزنی که از سوی ناظران مستقل با تردید جدی مواجه شد، به نظر میرسید مقدمهای حقوقی-تبلیغاتی برای توجیه اقدام قهری بعدی باشد. این فرآیند تدریجی – از تحریم اقتصادی تا حمایت از مخالفان و سپس اتهامزنی کیفری – الگویی را نشان میداد که در آن ابزارهای نرم (فشار اقتصادی و سیاسی) به عمد یا غیرعمد، مسیر را برای استفاده از زور سخت هموار میکردند.
سحرگاه شنبه: یورش نظامی و دستگیری مادورو
بر اساس گزارشهای متعدد رسانههای بینالمللی از جمله نیویورکمگز و فایننشال تایمز، در ساعات اولیه صبح روز شنبه، نیروهای ویژه ایالات متحده با پشتیبانی هوایی، عملیاتی را در خاک ونزوئلا آغاز کردند. هدف اولیه این عملیات، دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور اعلام شد. گزارشها از درگیریهای پراکنده در اطراف کاراکاس و چندین انفجار در مناطق استراتژیک حکایت داشتند. در کمتر از چند ساعت، دونالد ترامپ در یک بیانیه تلویزیونی اعلام کرد که مادورو «دستگیر شده است». وزارت خارجه روسیه بلافاصله این اقدام را «یک عمل تجاوز مسلحانه» محکوم کرد و خواستار خروج فوری نیروهای آمریکایی و بازگشت به گفتوگو شد. واکنش جامعه بینالملل دوگانه بود: برخی متحدان سنتی آمریکا سکوت اختیار کردند، در حالی که بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و دیگر قدرتهای میانه، این اقدام یکجانبه را نقض آشکار حاکمیت ملی و حقوق بینالملل دانستند. این عملیات، نقطه عطفی بود زیرا برای نخستین بار پس از دههها، ایالات متحده به صراحت و بدون مجوز شورای امنیت ملل متحد، رئیسجمهور یک کشور مستقل را در خاک خودش دستگیر کرد.
ایالات متحده می کوشد به دیگر کشورها این پیام را منتقل کند که در دوران افول هژمونی خود از استفاده از قوه قهریه علیه مخالفانش ابایی ندارد؛ هرچند که تحلیل گران معتقدند این چرخش مسیر افول قدرت هژمون را تسریع خواهد کرد.
تحلیل یک چرخش: چرا ونزوئلا؟ چرا اکنون؟
حمله به ونزوئلا را نمیتوان صرفاً واکنشی آنی به یک تهدید امنیتی فوری تفسیر کرد. تحلیلگران چندین انگیزه ساختاری و موقعیتی را برای این اقدام برمیشمرند. اولاً، ونزوئلا به عنوان کشوری با بزرگترین ذخایر اثبات شده نفت در جهان، همواره از نظر ژئوپلیتیک و اقتصادی حائز اهمیت بوده است. کنترل یا تغییر رژیم در کاراکاس میتوانست دست آمریکا را در بازار انرژی جهانی تقویت کند، به ویژه در شرایطی که رقابت با چین و روسیه بر سر منابع در حال تشدید بود. ثانیاً، دولت ترامپ احتمالاً به دنبال ایجاد یک «موفقیت» چشمگیر در عرصه سیاست خارجی در آستانه انتخابات یا برای تحکیم میراث خود بود. یک عملیات جسورانه نظامی با نتیجهای سریع و ملموس (دستگیری رهبر یک کشور) میتوانست تصویری از قدرت و قاطعیت را نشان دهد. ثالثاً، ونزوئلا از نظر داخلی به دلیل بحران اقتصادی عمیق و تقسیمشدن جامعه، آسیبپذیر به نظر میرسید. این امر احتمال موفقیت یک عملیات محدود را از دید طراحان آن افزایش میداد. در نهایت، ایالات متحده می کوشد به دیگر کشورها این پیام را منتقل کند که در دوران افول هژمونی خود از استفاده از قوه قهریه علیه مخالفانش ابایی ندارد؛ هرچند که تحلیل گران معتقدند این چرخش مسیر افول قدرت هژمون را تسریع خواهد کرد.
درس کلیدی برای نخبگان جهانی این است: هژمونی در حال افول، لزوماً به معنای کاهش خشونت نیست. برعکس، ممکن است دورهای از بیثباتی و اقدامات قهری غیرقابل پیشبینی را به وجود آورد، زیرا قدرت هژمونیک سعی میکند با ابزارهایی که هنوز در اختیار دارد – از جمله برتری نظامی– روند افول خود را کُند یا معکوس کند.
پیامدها و آینده هژمونی: درسهایی برای نظم بینالملل
حمله به ونزوئلا، صرف نظر از نتیجه فوری آن، پیامدهای عمیقی برای نظم بینالملل و خود مفهوم هژمونی دارد. اولاً، این اقدام اصل «حاکمیت ملی» را که سنگ بنای نظام وستفالیایی است، به شدت تضعیف کرد و خطر ایجاد یک سابقه خطرناک را به همراه آورد. ثانیاً، بیاعتمادی به نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل متحد را تشدید کرد، زیرا واشنگتن ترجیح داد کاملاً خارج از این چارچوبها عمل کند. ثالثاً، واکنش روسیه و چین – که این اقدام را محکوم کردند و احتمالاً به تقویت همکاریهای استراتژیک خود روی آوردند – نشان داد که جهان به سمت چندقطبیشدن پیش میرود و اقدامات یکجانبه میتواند به انسجام بلوکهای رقیب بینجامد. در داخل خود آمریکا نیز این عملیات بحثهای داغی درباره اختیارات جنگی رئیسجمهور و خطر درگیر شدن در یک «جنگ جدید» به راه انداخت. درس کلیدی برای نخبگان جهانی این است: هژمونی در حال افول، لزوماً به معنای کاهش خشونت نیست. برعکس، ممکن است دورهای از بیثباتی و اقدامات قهری غیرقابل پیشبینی را به وجود آورد، زیرا قدرت هژمونیک سعی میکند با ابزارهایی که هنوز در اختیار دارد – از جمله برتری نظامی– روند افول خود را کُند یا معکوس کند.




نظر شما