بازار؛ گروه بین الملل: کمتر پدیدهای در اقتصاد سیاسی جهان به اندازه دلار آمریکا بدیهی و در عین حال بحثبرانگیز تلقی میشود. برای نسلهای متوالی از سیاستگذاران و مدیران مالی، دلار نهتنها یک واحد پول، بلکه «زبان مشترک» تجارت، ذخایر ارزی، قیمتگذاری انرژی و حتی ابزار اعمال قدرت ژئوپلیتیکی بوده است. با این حال، در سالهای اخیر، از جلسات پشت درهای بسته بانکهای مرکزی تا تیترهای رسانههای اقتصادی ممتاز، یک پرسش بهطور فزاینده تکرار میشود: آیا عصر سلطه بلامنازع دلار رو به پایان است؟ پاسخ به این پرسش نه ساده است و نه تکبعدی، اما نشانهها حاکی از آن است که جهان وارد مرحلهای از بازآرایی مالی شده که پیامدهای آن میتواند نظم اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم را دگرگون کند.
دلار چگونه به ستون فقرات نظام مالی جهان تبدیل شد
سلطه دلار محصول یک رویداد ناگهانی یا تصمیم منفرد نبود، بلکه نتیجه همزمانی قدرت اقتصادی، نظم ژئوپلیتیکی و نهادسازی مالی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم است. نظام برتون وودز، که دلار را به طلا و سایر ارزها را به دلار پیوند میداد، اولین گام نهادی در تبدیل دلار به لنگر پولی جهان بود. حتی پس از فروپاشی این نظام در دهه ۱۹۷۰، دلار نهتنها تضعیف نشد، بلکه با اتکا به عمق بازارهای مالی آمریکا، ثبات نهادی، حاکمیت قانون و قدرت نظامی این کشور، نقش خود را تثبیت کرد. بازار اوراق خزانهداری آمریکا به امنترین پناهگاه سرمایه جهانی بدل شد و نفت و کالاهای اساسی به دلار قیمتگذاری شدند؛ ترکیبی که به «دلاریزه شدن» گسترده اقتصاد جهان انجامید. این سلطه، بیش از آنکه صرفاً پولی باشد، ریشه در اعتماد سیستماتیک به ایالات متحده داشت.
سلطه دلار محصول یک رویداد ناگهانی یا تصمیم منفرد نبود، بلکه نتیجه همزمانی قدرت اقتصادی، نظم ژئوپلیتیکی و نهادسازی مالی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم است. نظام برتون وودز، که دلار را به طلا و سایر ارزها را به دلار پیوند میداد، اولین گام نهادی در تبدیل دلار به لنگر پولی جهان بود.
شکافهای ساختاری در قلب دلار
با وجود این پیشینه قدرتمند، نشانههای فرسایش از درون ساختار دلاری آشکار شدهاند. بدهی فدرال آمریکا که از مرز ۳۴ تریلیون دلار عبور کرده، دیگر صرفاً یک آمار نگرانکننده نیست، بلکه به سؤال راهبردی برای دارندگان ذخایر دلاری تبدیل شده است. سیاستهای پولی انبساطی، بهویژه پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید-۱۹، تصویر «ثبات بلندمدت» دلار را مخدوش کرده است. علاوه بر این، استفاده فزاینده از دلار بهعنوان ابزار تحریم و فشار سیاسی، به بسیاری از کشورها آموخته که وابستگی مالی میتواند به آسیبپذیری ژئوپلیتیکی تبدیل شود. وقتی ذخایر ارزی یک کشور میتواند با یک تصمیم سیاسی مسدود شود، مفهوم بیطرفی پول ذخیره جهانی زیر سؤال میرود.
نشانههای فرسایش از درون ساختار دلاری آشکار شدهاند. بدهی فدرال آمریکا که از مرز ۳۴ تریلیون دلار عبور کرده، دیگر صرفاً یک آمار نگرانکننده نیست، بلکه به سؤال راهبردی برای دارندگان ذخایر دلاری تبدیل شده است.
طلوع رقبای پولی؛ از یوان تا طلا
کاهش سهم دلار به معنای ظهور فوری یک جانشین واحد نیست. آنچه در حال شکلگیری است، بیشتر یک نظم چندقطبی پولی است. یوان چین، اگرچه هنوز فاصله معناداری با دلار دارد، اما بهتدریج سهم خود را در تجارت دوجانبه، ذخایر ارزی و تسویههای بینالمللی افزایش میدهد. همزمان، افزایش بیسابقه خرید طلا توسط بانکهای مرکزی—بهویژه در اقتصادهای نوظهور—پیامی روشن دارد: بیاعتمادی به ارزهای فیات غربی در حال رشد است. طلا بار دیگر نه فقط یک دارایی، بلکه ابزار پوشش ریسک سیستماتیک شده است. در کنار آن، ارزهای منطقهای، پیمانهای پولی دوجانبه و حتی ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی، همگی نشانههایی از تلاش برای کاهش انحصار دلار هستند، نه لزوماً حذف کامل آن.
بیاعتمادی به ارزهای فیات غربی در حال رشد است. طلا بار دیگر نه فقط یک دارایی، بلکه ابزار پوشش ریسک سیستماتیک شده است. در کنار آن، ارزهای منطقهای، پیمانهای پولی دوجانبه و حتی ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی، همگی نشانههایی از تلاش برای کاهش انحصار دلار هستند.
سیاست، نه اقتصاد؛ موتور اصلی افول دلار
اگر قرار باشد نقطه عطفی برای افول سلطه دلار تعیین شود، آن نقطه بیشتر سیاسی خواهد بود تا اقتصادی. تاریخ نشان داده که ارزهای ذخیره جهانی زمانی افول میکنند که کشور صادرکننده آنها برتری ژئوپلیتیکی خود را از دست میدهد یا از قدرت پولیاش بیش از حد استفاده میکند. امروز، شکافهای داخلی در آمریکا، قطبیشدن سیاست، و کاهش اجماع جهانی حول رهبری این کشور، بهآرامی سرمایه نمادین دلار را فرسایش میدهد. همزمان، بلوکهایی مانند بریکس میکوشند ترتیبات مالی جایگزین ایجاد کنند؛ نه از سر ایدئولوژی، بلکه از سر محاسبه ریسک. دلار قربانی توطئه نمیشود، بلکه ممکن است قربانی موفقیت بیش از حد خود گردد.
امروز، شکافهای داخلی در آمریکا، قطبیشدن سیاست، و کاهش اجماع جهانی حول رهبری این کشور، بهآرامی سرمایه نمادین دلار را فرسایش میدهد.
سناریوی گذار؛ فروپاشی یا استحاله تدریجی؟
برخلاف روایتهای هیجانی، احتمال فروپاشی ناگهانی سلطه دلار بسیار پایین است. آنچه محتملتر به نظر میرسد، یک استحاله تدریجی است؛ فرآیندی که طی آن سهم دلار در ذخایر ارزی، تجارت جهانی و بازارهای مالی کاهش مییابد، بدون آنکه جایگاه محوری آن بهطور کامل از بین برود. دلار احتمالاً از «تنها ارز مسلط» به «مهمترین ارز در میان چند ارز مهم» تبدیل خواهد شد. این گذار میتواند یک دهه یا حتی بیشتر به طول انجامد و بستگی زیادی به تصمیمات سیاستگذاران آمریکایی دارد. اگر اصلاحات مالی، مهار بدهی و بازسازی اعتماد جهانی محقق شود، دلار میتواند این گذار را مدیریت کند؛ در غیر این صورت، روند افول شتاب خواهد گرفت.
دلار احتمالاً از «تنها ارز مسلط» به «مهمترین ارز در میان چند ارز مهم» تبدیل خواهد شد. این گذار میتواند یک دهه یا حتی بیشتر به طول انجامد و بستگی زیادی به تصمیمات سیاستگذاران آمریکایی دارد.
زمانبندی افول؛ پاسخ کوتاه برای یک پرسش بلند
پرسش «چه زمانی سلطه دلار از بین میرود؟» شاید نادرست طرح شده باشد. سلطه دلار قرار نیست در یک تاریخ مشخص پایان یابد، بلکه در حال تغییر ماهیت است. دهه ۲۰۳۰ را میتوان دورهای دانست که در آن، نظام مالی جهان بهطور محسوسی چندقطبیتر خواهد بود. دلار همچنان بازیگر اصلی باقی میماند، اما دیگر تعیینکننده مطلق قواعد بازی نخواهد بود. برای مدیران اقتصادی و سیاستگذاران، پیام این تحول روشن است: عصر تکیه بر یک محور مالی واحد رو به پایان است و آینده، متعلق به تنوع، انعطافپذیری و مدیریت هوشمند ریسکهای پولی خواهد بود. جهان نه بدون دلار، بلکه فراتر از دلار حرکت میکند.




نظر شما