۲۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۵:۳۹
کد خبر: . ۲۳٬۰۶۲
برکات درک ادبیات انتقادی به مفهوم بازار

محمد شهاب کارشناس اقتصادی در یادداشتی که برای بازار ارسال کرده، بر این باور است که: آنچه در حال وقوع در اقتصاد ایران است نتیجه منفعت طلبی دو درصدی است که ۸۵ درصد سپرده های بانکی را در اختیار دارند و برای رهایی از وضعیت موجود فرافکنی‌های رایج باید از ادبیات اقتصادی مفهوم رایج بازار فاصله گرفت.

محمد شهاب؛ بازار: فریدمن، شوارتز، اندرسون و جوردن در تحقیقات خود به یک نتیجه می رسند. آنها به این نتیجه می رسند که پول می تواند موجب افزایش تولید شود. اندرسون و جوردن داده های فصلی طی سالهای ۱۹۶۰ الی ۲۰۰۸ را بررسی کرده اند و فریدمن و شوارتز داده های مربوط به  کشور آمریکا از پایان جنگ برده داری تا ۱۹۶۹  را. اندرسون و جوردن نتیجه گرفته اند که یک درصد افزایش حجم پول منجر به افزایش یک چهارم درصد تولید می شود. فریدمن و شوارتز هم این نتیجه گیری را کرده اند که جهت علت از پول به تولید برقرار است. این مساله و این یافته ها مورد انتقاد جریان مسلط علم اقتصاد متعارف نیست چرا که فریدمن پدر جریان متعارف علم اقتصاد است.

آیا پاراگراف فوق سخن از آن دارد اگر یک اقتصاد در شرایط تحریم قرار بگیرد تحریم نمی تواند منجر به رکود در آن کشور شود چرا که سیاست پولی هر کشور درون زا است؟ و یا هم چنین آیا این پاراگراف می رساند اگر به هر علت شرایط خاصی بر اقتصاد یا اجتماعی یک کشور حاصل شد می توان از طریق سیاست پولی در عین حفظ قدرت خرید مردم شرایط مناسب برای رعایت مسائل مهم تر را فراهم کرد؟

پاسخ به این دو سئوال منفی  وخیر است، زیرا استدلال های اقتصاد دانان آمریکایی  فوق مسائل بالا را نمی رساندو آنچه بیان شد رابطه کوتاه مدت بین پول و تولید بود و در بلند مدت سیاست پولی تورم زا خوانده شده است.

این نقدینگی نیست که تغییرات قیمتی و مقداری را ایجاد می کند بلکه این تملک عده ای صاحب قدرت است که با ابزار مفهوم بازار حیطه و منفعت اقتصادی خود را افزایش میدهند

چرا در بلند مدت سیاست پولی تورم زا خوانده شده است؟
اگر بتوان ابعاد نفی این گزاره که سیاست پولی در بلند مدت تورم زا است بیان شود یافته های طلایی سیاست گذاری در اقتصاد فهم می شود.

اگر سیاست پولی در بلند مدت تورم زا نباشد درآمد سرانه را می توان از طریق سیاست پولی ارتقاء داد همچنین می توان با حمایت درست و گسترده، سطح قیمت ها را نیز تابع خود کرد و عملاً افزایش قیمت را اولین پیامد افزایش تقاضا حتی در شرایط عدم افزایش تولید ملموس تعریف نکرد.

این می تواند درست باشد که اولین پیامد افزایش تقاضا افزایش قیمت نباشد در شرایطی که تولید ملموس نیز افزایش نیافته باشد؟

این ادعا به صورت تجربی تحقق یافته و در دهه های اخیر میزان تقاضا از میزان تولید ملموس برای کشورهای صنعتی بیشتر افزایش داشته است و این مساله هیچ تاثیر مثبت در روند سری زمانی تورم این کشورها ایجاد نکرده است.

این مساله تجربی نشان می دهد دیگر چارچوب عرضه و تقاضا نمی تواند پیامد افزایش تقاضا در عین عدم افزایش تولید ملموس را پوشش و پاسخ دهد و نیاز به یک چارچوب تحلیلی دیگری است. چارچوب تحلیلی که می تواند حمایت با ماهیت درست و گسترده و پیامد های مستقیم کاهش سطح قیمت و افزایش درآمد سرانه معرفی شود و دیگر نه تنها نظریه تورم پولی بلکه چارچوب عرضه و تقاضا به کل کنار برود.

اگر سطح انتقاد آن باشد که اولین پیامد افزایش تقاضا افزایش قیمت می تواند نباشد (به طور مثال افزایش تولید ملموس اولین پیامد افزایش تقاضا قلمداد شود) در عین آنکه نظریه تورم پولی مهر باطل می خورد ولی چارچوب عرضه و تقاضا مهر باطل نمیخورد چرا که چارچوب عرضه و تقاضا به سرعت با ترسیم افقی بودن منحنی عرضه، خود را از این مهلکه نجات می دهد. ولی اگر سطح انتقاد آن باشد که اولین پیامد افزایش تقاضا در عین آنکه افزایش تولید ملموس نیز رخ نداده است افزایش قیمت می تواند نباشد؛ دیگر در عین بطلان نظریه تورم پولی، چارچوب عرضه و تقاضا نیز مستاصل در توصیف این پدیده میشود و بطلان نظریه عرضه و تقاضا نیز رقم میخورد.

حال سوال این است که چرا از مزیت و قدرت پول در خروج رکود اقتصادی در شرایطی که تنگنای اکثریت تولید کنندگان نقدینگی است استفاده کافی نمیشود؟

نزدیک به ۷۰ درصد نقدینگی در اقتصاد ایران در اختیار کمتر از دو درصد افراد جامعه است این مساله از طریق  سهم دو درصد از افراد جامعه در تعلق ۸۵ درصد سپرده های بانکی و نقش ۱۲ درصدی پول نقد و اسکناس در نقدینگی کلی شامل پول و شبه پول قابل فهم است

واقعیت نظریه تورم پولی از دریچه اقتصاد سیاسی ایران
پاسخ را می توان در لابلای اعداد و امار منتشر  از سوی مسئولان یافت.نزدیک به ۷۰ درصد نقدینگی در اقتصاد ایران در اختیار کمتر از دو درصد افراد جامعه است این مساله از طریق  سهم دو درصد از افراد جامعه در تعلق ۸۵ درصد سپرده های بانکی و نقش ۱۲ درصدی پول نقد و اسکناس در نقدینگی کلی شامل پول و شبه پول قابل فهم می شود. لذا این نقدینگی نیست که تغییرات قیمتی و مقداری را ایجاد می کند بلکه این تملک عده ای صاحب قدرت است که با ابزار مفهوم بازار حیطه و منفعت اقتصادی خود را افزایش می دهند.

جمع بندی:
با این اوصاف می توان چنین نتیجه گرفت که : وقتی ادبیات انتقادی به مفهوم بازار درک شود؛ سیاست پولی می تواند تزاحم بین رونق اقتصادی و تحریم، رونق اقتصادی و کرونا، رونق اقتصادی و عوامل برون زا و رونق اقتصادی و تورم را از بین ببرد.

۲۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۵:۳۹
کد خبر: ۲۳٬۰۶۲

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 7 =